Usage examples
On this page you will find many examples of translated sentences containing "development time" from English to Persian.
Search Engine of translations. Examples are entered by users and also collected from external websites..
10 examples sentences
- چارچوب ها برای این طراحی شده اند که به برنامه نویسان و طراحان اجازه دهد تا زمان خود را بیشتر صرف نیازمندی های نرم افزار کنند اگرچه انتخاب ها را در زمان توسعه محدود کرده بنابراین سودمندی و کارایی را افزایش می دهد خصوصا در پروژه های بزرگ و سیستم های پیچیده.
- برای تعدیل جنبه حسن تعبیر کلمه در حال توسعه سازمانهای بین المللی به استفاده از اصطلاح کشورهای حداقل توسعه یافته LLDC برای فقیرترین کشورها پرداخته که می تواند هیچ ارتباطی با کلمه در حال توسعه نداشته باشد.
- مطمئنا ما نمیتونستیم یک کلاس بحث با دهها هزار دانشجوداشته باشیم بنابرین ما فروم های آنلاین را توسعه دادیم. بنابرین ما فروم های آنلاین را توسعه دادیم. بنابرین ما فروم های آنلاین را توسعه دادیم.
- احتمالا این امر به این علت است که سیستم UCSD عمومی ترین سیستم پاسکال بود که برای توسعه کاربردها برروی سیستم های ریزپردازنده ای دارای منابع محدود در آن زمان مهیا بود.
- در اکتبر ۲۰۱۱ دولت فدرال کانادا مجوز طراحی کاندو را برای انرژی کاندو صادر نمود که رآکتورهای سابق توسعه یابد و بخش بازاریابی توسط شرکت AECL در آن زمان صورت پذیرد.
- اصطلاح تحقیق و توسعه یا تحتو به انگلیسی R D همچنین تحقیق و توسعه فنی یا تحقیق و توسعه فناورانه و در اروپا RTD عبارت است از رشته فعالیتهای مشخصی در یک کسب و کار.
- و آن تنها يك سيال ساده است و در طول زمان به اين ساختار پيچيده توسعه يافته است. و آن تنها يك سيال ساده است و در طول زمان به اين ساختار پيچيده توسعه يافته است.
- مقامات سیامی تحت تاثیر این اختراع قرار گرفته و در ۲۸ فوریه ۱۹۱۲ سه افسر را برای آموزش خلبانی به فرانسه که در آن زمان مرکز توسعه هوانوردی بود گسیل داشتند.
- این فهرست کشورها بر پایه نابرابری تعدیل شده شاخص توسعه انسانی توسط برنامه توسعه سازمان ملل در سال ۲۰۱۰ در گزارش توسعه انسانی به چاپ رسید.
- کشور در حال توسعه یا کشور رو به رشد کشوری است با استانداردهای نسبتا پایین زندگی پایه صنعتی توسعه نیافته و شاخص پایین توسعه انسانی HDI .
Dictionary Entries like development time in Persian
Synonyms development time in Persian
توسعه پيشرفت پیشرفت گسترش تکامل وقتش وقتشه باري تلف وقته