Usage examples
On this page you will find many examples of translated sentences containing "figurehead" from English to Persian.
Search Engine of translations. Examples are entered by users and also collected from external websites..
10 examples sentences
- می ساختند برایش هر چه می خواست از پرستشگاه ها و پیکرها و جامه هائی همانند آبگیرها حوضها و دیگهائی بر جای نشانده در کوه یا سنگ بکنید ای خاندان داود شکر را و کم است از بندگان من شکرگزار
- کودو از بلاگ آگورا وکز فرانسوی مینویسد که حتی اگر هم موگابه کنارگیری کند مسایل زیمبابوه حل نمی شود و کشورهای غربی می خواهند حکومت دست نشانده ای در این کشور بر سر کار بیاورند.
- نازی ها برای سالها تاکید داشتند السر طرح چنین تروری را به تنهایی انجام نداده بود و او در واقع دست نشانده سرویس اطلاعاتی بریتانیا است.
- درحالی که دنیا قهرمانی مالالا را جشن می گیرد او را درخانه جاسوس CIA یک دست نشانده غربی و یک کذاب می خوانند.
- در ۱۷ نوامبر ۱۹۵۰ در سن ۱۵ سالگی چهاردهمین دالای لاما به طور رسمی به عنوان حاکم موقت بر مسند نشانده شد.
- منچووکو که توسط ژاپن از شمال چين جدا شده بود هنوز توسط امپراطور دست نشانده چين حکمراني مي شد Pu Yi
- و این باعث می شود که ضخامت پلیمر حساس به نور نشانده شده در حدود میکرومتر یا چند میکرومتر باشد.
- دکتر ديوونه ميشه ...اگه بشنوه ما از اين دست نشانده ها کمک خواستيم
- به پنجره دست نزن به لوازم ماشينم دست نزن اصلا به هيچ چيز دست نزن
- تو زندگيمو نجات دادي تا ازم يه دست نشانده ديگه بسازي و بازيم بدي
Dictionary Entries like figurehead in Persian
Synonyms figurehead in Persian
پوشالي مجسمه کشتي رییس جلودماغه